دست تورا فشردم
دست تورا فشردم و گفتی
« فکرش مکن که دستم گرم است
شاید تویی که سردی و....»آنگاه
دیدی که مات ماندم رفتی
رفتی روزها سپری گشت
بی تو گریستم
بی تو گداختم
اینک
من سرد نیستم
اینک
این عشق ضربه خورده عاصی
بیزار از آن دو لحظه ی تردید
بیزار از آن دو لحظه ی شرم است
ای دور مانده از من
آیا هنوز دست تو گرم است؟..........
+ نوشته شده در شنبه هفدهم تیر ۱۳۸۵ ساعت ۷:۵ ق.ظ توسط شاسوسا
|