
روز اول كه دل من به تمناي تو پرزد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدي من نرميدم، نگسستم
باز گفتم كه تو صيادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم ، نتوانم
اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت
+ نوشته شده در جمعه هفدهم آذر ۱۳۸۵ ساعت ۲:۹ ب.ظ توسط شاسوسا
|